وب سایت مهدی جمشیدی

حقوق
وب سایت مهدی جمشیدی

در این گذرگاه ثانیه ها، چشمانم برای شوق دیدارت، روشنایی ها را به حافظه می سپارد.

+ مشاوره حقوقی +


.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ب
مهدی جمشیدی
تبلیغات
طراحی سایت

جایگاه عقل در قرآن و سنت

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ق.ظ

چکیده

بحث در باب عقل از گذشته محل نزاع بسیاری از اندیشمندان جوامع بوده است که مورد بررسی های فراوان قرار گرفته است. در این یافته به این مساله هستیم که عقل همیشه در قرآن و سنت جایگاه رفیعی داشته است.

با اشاره به اینکه در مقدمه اختلاف های بشر از فهم عقل و التزام به آن بیان شد که تا عقل در وجود انسان به ظهور نرسد نمیتوان توقع درک و رفتار عقلانی از او داشت و البته هرگاه عقل پدیدار شود، شیوه خود را در عرصه علم و عمل آشکار می سازد. عقل در زمینه کسب علم در موضوعات تجربی از روش های تجربی و در موضوعات غیرتجربی از روش های تحلیل منطقی بهره می گیرد و بر این اساس در عرصه عمل پر از شناخت موضوع، مالک عمل، شرایط و موانع اجرا، الگو و فرآیند عملی متناسب برای دستیابی به هدف اقدامات لازم را انجام می دهد. در این مختصر با استشهاد به برخی آیات و روایات بیان شده که شیوه مستفاد از قرآن و سنت نیز همین است و به عنوان شاهد نمونه هایی از سیره عملی پیامبر اسلام (ع) در این زمینه عرضه شده و در نهایت با ذکر شاخص های استفاده از عقل بحث خاتمه یافته است.


لغات کلیدی : عقل ، قرآن ،  سنت ،  پیامبر اسلام ، ایمان ، عمل

مقدمه

عقل موهبتی است که خداوند متعال در سرشت انسان به امانت گذارده و به واسطه ی آن امکان شناسایی حقایق و تمیز حق از باطل را به او اعطا نموده است و از این جهت است که عقل در عرض سایر منابع دینی ، حجت الهی و منبع مستقل قلمداد می شود.

اهمیت عقل و حجیت آن ، آنچنان مورد عنایت شریعت می باشد که در قرآن و سنت به تعداد بسیار زیادی آیه و روایت در این زمینه موجود است .

علت این اهمیت از آن رو است که عقل هرگز نمی تواند در برابر شرع قرار گیرد چنانچه بر اساس روایات ، این قضیه ثابت شده است که « کلّما حکم به العقل حکم به الشرع و کلّما حکم به الشرع حکم به العقل1 » ؛ برخلاف نقل که همراه و مکمل عقل است و گاهی اوقات با آن متعارض می شود .

تمامی فلاسفه و متکلمان بر حجیت عقل بدیهی متفق اند و تنها بحث اختلافی آنها در محدوده و اقسام عقل می باشد.

بحث با توجه به این واقعیت آغاز می شود که در جامعه بشری همواره کسانی که در عرصه های مختلف مطرح بوده اند افکار و رفتار خود را عقلانی دانسته اند حال آنکه در نظر، عمل و رفتار آنها تفاوت و تضاد اساسی وجود داشته است. به عنوان مثال یکی بر سر ضعیفان بمب می ریزد، یکی از آنها حمایت می کند، یکی به اصولی پایبند است که محروم می سازد و دیگری به اصولی که محرومیت می زداید. کنون این پرسش مطرح است که اگر هر دو از عقل به یک معنا بهره گرفته اند پس منشأ این اختلاف ها چیست؟ آیا شیوه های استفاده آنها از عقل در موضوع واحد متفاوت است؟ یا اینکه همه آنها از عقل در یک سطح و به یک مفهوم استفاده نمی کنند؟ به طور قطع اگر همگان از عقل به مفهومی که از آیات و روایات استفاده شد ]که ادراک بازدارنده از بدی است و بدی را هم دور شدن از تقوا، اخلاق، انسانیت و خدا تعریف کرده اند[ بهره می گرفتند اختلافات اساسی در میان آنان بروز نمی کرد و اکنون که بروز کرده، معلوم می شود که از عقل به یک مفهوم بهره نمی گیرند2. ضمن اینکه گاهی رفتار یک طرف عقلانی نیست و گاهی هر دو طرف.

 

به طور مثال رفتار پیامبران بزرگ خدا (ع) را با فرعون هایی که در هر زمان هستند مقایسه می کنیم. به عنوان مثال پیامبر اسلام (ص) با فروتنی، رحمت، لینت، عفو و رعایت حقوق افراد، آنها را اداره و به سوی خیر و کمال راهبری می کردند. چنانکه کلام وحی می فرماید :  فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ 3 :  پس به برکت رحمت الهى، با آنان نرمخو و پُرمِهر شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن.

 

1-     ‌تهذیب الاصول، ج 1، ص 145

2-     . استفاده از عقل در سطوح مختلف موجب تضاد در فکر و عمل نمی شود مانند استدلال پیرزن چرخ ریس و فیلسوف خداشناس بر وجود خدا

3-     سوره آل عمران: 3، آیه 159

 

مخالفان آن حضرت با تکبر، غضب، درشت خویی، قتل، تضییع حقوق افراد و خیانت و فجور که همه از نشانه های بی خردی است، به هدف بقای خود رفتار می کردند. چنانکه هم اکنون نیز چنین رفتار می کنند و نتیجه های جز انحراف از خیر و کمال نداشته است. خداوند سبحان از برخی مخالفان پیامبران خبر می دهد، مانند فرعون. قرآن در آیات متعدد شیوه او را بیان می کند تا درس عبرتی باشد برای همگان در طول تاریخ. ازجمله میفرماید :   إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ:  1 فرعون در سرزمین ]مصر[ سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقه اى از آنان را زبون مى داشت: پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را ]براى بهره کشى[ زنده بر جاى مى گذاشت، که وى از فسادکاران بود  و میفرماید : فرعون روشی طغیانگرانه :   اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى 2  و مسرفانه :  وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ 3  داشت که در آخر منجر به انحراف قومش از خیر و کمال شد.  وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مَا هَدَى.4

از دید برخی عقل5 آن است که با آن منافع و مصالح دنیوی و زودگذر، صاحب خود را گرچه به قیمت حیف و میل اموال دیگران و اتلاف جان آنها باشد تأمین کند. در اینصورت روش امثال فرعون عاقلانه بوده است و در مقابل روش کسی که به فضایل اخلاقی ملتزم بود، از بیت المال برای جلب دشمنان بهره نگرفت، فریبکاری نکرد، مخالفان خود را پیش از اقدام بازداشت نکرد، بدون حق کسی را نکشت و... عقلانی نیست! این درحالی است که اگر عقل بازدارنده از بدی ها در حوزه انسانی شکوفا شده و از آن به شیوه عقلانی استفاده شود، قطعاً بشر دنیای بهتری خواهد داشت.

 

 

 

 

 

 

1-     سوره قصص: 28 ، آیه 4

2-     به سوى فرعون برو که وى سر برداشته است، سوره نازعات: 79 ، آیه 17

3-     فرعون... از اسرافکاران بود، سوره یونس : 10 ، آیه 83

4-     . فرعون قوم خود را گمراه کرد و هدایت ننمود، سوره طه: 20 ، آیه 79

5-     این عقل در دنیای معاصر به عقل ابزاری شهره شده است. به عقیده آدورنو (1969 - 1903 ) « عقلانیت ابزاری یعنی عقلانیتی که تنها به رابطه هدف - وسیله می اندیشد، از همین رو اساس آن محاسبه این امر است که برای رسیدن  به هدف چه وسیله ای مناسب است. با چنین نگرشی به امور غایت سعادت بشری به کلی فراموش می شود. سلطه تکنولوژی، سلطه بوروکراسی و غلبه انواع مناسبات ناخوشایند مثل از خود بیگانگی، شیء شدگی و غیره مظهر چنین پدیده ای است حتی فاشیسم به عنوان بزرگترین شر اجتماعی قرن بیستم حاصل تفکری از نوع همین عقلانیت ابزاری است ». کمال پولادی، تاریخ اندیشه غرب، ج 3، صص 42 و 43

 

 

 

مفهوم عقل

 

عقل واژه ای است که بار ارزشی دارد ، زیرا از یک سو به حق و باطل در حکمت نظری1 و از سوی دیگر به حسن و قبح در حکمت عملی2مرتبط می باشد3 از این رو لازم است تا در ابتدای بحث به تبیین مفهوم این واژه پرداخته شود.

در اصطلاح فلاسفه، عقل جوهر بسیطی است که مردم به وسیله‌ آن واقعیت ها را دریافت می‌کنند. بنابراین، عقل دریافتن واقعیت است. علاوه بر دریافت حقایق، نگه دارنده‌ نفس ناطقه و شرف دهنده‌ آن نیز هست4.

در نگاه اهل معرفت هر یک از اوصاف لبیب، ذی حجر، اولوالنُهی و اولی الابصار شأنی از شئون عقل اند.

اکنون به بررسی و تبیین هر یک از این اوصاف می پردازیم :

عقل :از حضرت رسول (ص) نقل شده است که عقل را عقل نامیدند ، زیرا زانوی شهوت و غضب را عقال و از سرکشی آن جلوگیری می کند 5. و همین طور عقل به معنای منع است و زانو بند شتر را از این جهت عقال گویند که شتر را از حرکت بی جا منع می کند .  6

نُهی :هم چنین عقل از آن جهت که صاحبش را از ارتکاب زشتی ها نهی می کند ، نُهی و صاحبش را اولوالنهی می نامند . 7

حِجر :و نیز عقل، به سبب بازدارندگی اش حجر به معنی حد و مرزی سنگچین شده  (چنانچه زمین تحجیرشده مانع ورود بیگانگان است) نامیده می شود ، زیرا عقل نیز از ورود بدی ها و زدوده شدن خوبی ها جلوگیری می کند ، به گونه ای که نه بیگانه می تواند در آن راه یابد و نه آشنا می تواند از آن خارج شود . بر همین اساس است که  عاقل را ذی حجر می نامند. 8

لبیب : به معنی مغز دار و منزّه از پوست و پوسته می باشد و از لبّ یعنی مغز در مقابل قشر گرفته شده است .

به عقلاء، « اولوالالباب » اطلاق می شود ، زیرا که آنها درون نگر هستند و مغز و ژرفای هستی موجودات را می بینند.9 آری ، کسی که سراسر موجودات عالم را آیات الهی می بیند و خالق هستی را در آیینه ی آیات الهی می نگرد لبیب است .10

 

 

 

1-      حکمت نظری ، علمی است که عهده دار شناخت حقایقی می باشد که هستی آنها در اختیار انسان نیست . مانند : وجود خدا ،  فرشتگان ، زمین ، آسمان و ... .( رحیق مختوم ( شرح حکمت متعالیه ) ، إسراء ، قم ، اول ، 1375 ه.ش ، ج 1 ، ص 122 .)

2-      حکمت عملی، مختص به شناخت اموری است که در حوزه ی تدبیر و اراده ی انسان شکل می گیرد ، به طوری که اگر انسان نباشد هرگز آنها محقق نخواهند شد ؛نظیر مسائل اخلاقی ، خانوادگی و اجتماعی . ( رحیق مختوم ، همان .)

3-      منزلت عقل در هندسه معرفت دینی ، إسراء ،قم ، دوم، 1386 ه.ش ، ص 28

4-      کرجی، علی، اصطلاحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر، ‌ص ۱۷۱ ۱۷۲.

5-      تسنیم (تفسیر قرآن کریم) ، إسراء ، قم ، اول ، 1385 ه.ش ،ج16 ،ص 622 : به نقل از تحف العقول ، ص 15 و بحارالانوار ، ج1 ،ص 117.

6-      شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ، إسراء ، قم ، چهارم ، 1386 ه.ش ، ص 119.

7-      تسنیم ، همان.

8-      همان

9-      همان . و ص 601  : به نقل از مجمع البحرین ، ج 4 ، ص 102 و مصباح المنیر ، ص 547.

10-  همان ، ص 602 : به نقل از رحمة من الرحمن ، ج 1 ، ص 417.

ظهور عقل

قرآن کریم به طور مکرر خواستار رفتار عقلانی است، ولی پیش از هر چیز خواستار آن است که این گوهر در وجود انسان به فعلیت درآید. در آیاتی که می فرماید:  لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ 1 یا می فرماید  أَفَالَ تَعْقِلُونَ 2  به کار افتادن عقل را می خواهد و در برخی دیگر که می گوید: ای پیامبر تو فقط تذکردهنده ای: فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ  3  منظور آن است که تذکر ده تا عقل آنها شکوفا گردد و از قید و بند جهل و غفلت و اسارت هوای نفس خارج شود. چنانکه در برخی دیگر از آیات که به عدم ادراک عقلانی آنها اشاره کرده و می گوید: « خداوند بر قلب آنها مهر نهاد 4 » یا می میگوید: « قلب آنها را غافل ساختیم 5 » یا می میفرماید: « قلب های درون سینه ها کور است 6 » می خواهد بگوید آنها دچار غفلت هستند و درک عقلانی ندارند. پس باید توجه پیدا کنند و مهر از قلب شان برداشته شود تا ببینند و به فهم عقلانی برسند و از برخی رفتارها دست بردارند.

در روایات نیز در مواردی که می فرماید: پیامبران برای برانگیختن عقول مبعوث شده اند 7  و در جایی که عقل را میرانده و نفس را احیا کرده می گوید: عقل را احیا کرده و نفس را میرانده است 8. و یا می فرماید: عقل اسیر هوای نفس است 9، منظور آن است که عقل از اسارت خارج و موانع فهم عقلانی از میان برداشته و به عقل میدان داده شود و با به کارگیری آن را تقویت کرده و از راهزنی هوای نفس مصون دارد.

قرآن و سنت در گزاره های متعدد خواستار آنند که توانایی و استعدادی که آن را عقل میدانند به فعلیت درآید و از آن استفاده شود و همین که عقل پدید آمد و مورد بهره برداری قرار گرفت، کافی است. مثل توانایی دیدن توسط چشم که اگر وجود داشته باشد و از آن استفاده شود کافی است و هر چه در مقابل آن قرار میگیرد را می بیند. بله میتوان گفت چشمتان را باز کنید، به دقت نگاه کنید، چشمتان را بشویید تا بدون غبار و مانع ببینید، اما نمی توان به چشم آموخت چگونه ببیند. دیدن کار چشم است، پس تا باز شد و بر چیزی دیدنی متمرکز شد کار خود را انجام میدهد.

 

 

 

1-     سوره بقره: 2، آیه 73

2-     سوره بقره: 2، آیه 144

3-      سوره غاشیه : 88 ، آیه 21

4-     وَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ، )سوره توبه: 9، آیه 93 (، و در جای دیگر میفرماید: أُوْلَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ

اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ، سوره محمد: 47 ، آیه 16

5-     وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا، سوره کهف: 18 ، آیه 28

6-       فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ، سوره حج: 22 ، آیه 46

7-     لیثیروا لهم دفائن عقولهم، فیضالاسلام، نهجالبلاغه، ص 33

8-      قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ، همان، ص 692

9-     کم من عقل اسیر عند هوی امیر، همان، ص 1182

 

 

 

درک و تشخیص خوب و بد، حسن و قبیح، مصلحت و مفسده، حق و باطل و صدق و کذب کار عقل است و انسان باید به دنبال آن باشد که به عقل برسد و آنرا به کار گیرد. عقل در مواجهه با هر امری اعم از نظری یا عملی صدق و کذب یا خوب و بد آن را نشان می دهد و به انجام خوب ها و اجتناب از بدها حکم می کند و اگر انسان از بدی در فکر و قول و عمل اجتناب نکرد معنایش این است که یا عقل ندارد و به مرتبه عقل نرسیده است یا از عقلش بهره نمی گیرد و در عمل تابع ظن، وهم یا هوای نفس شده است1

گرچه نام آن را عقل بگذارد، البته عقل در فهم و حکم خود درباره موضوعات شیوه خود را دارد که لازم است به آن اشاره شود

 

 

 روش استفاده از عقل

با توجه به مباحث پیشین می توان گفت عقل جوهری است که ممکن است در اختیار انسان قرار گیرد تا موضوعات مورد ابتالی صاحب خود را از جهت بود و نبودشان و بودها را از حیث تأثیر آنها در سیرش به سوی هدف مورد مطالعه قرار داده و علم و معرفت لازم را کسب کند. در این زمینه باید توجه داشت که::

1-     عقل شیوه بهره گرفتن از خود را می داند؛ لذا وقتی در بحث از شیوه استفاده از عقل در قرآن و سنت آیه یا روایتی مطرح می شود مفاد آنها ارشاد 2 به فهم و حکم عقل است. عقل خود میفهمد که صاحبش چه چیزی را نمی داند و یک راه کسب دانش آن است که خود آستین همت بالا زند و تحقیق کند و یک راه آن است که از دیگری بپرسد. پس اگر خداوند میفرماید:   » فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ الَ تَعْلَمُونَ 3: اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید »  می خواهد عقل را رشد دهد. درحالی که عقل رشد یافته نیازی به این آیه ندارد؛ لذا مردمانی که قرآن را نمی شناسند نیز هرگاه ندانند می پرسند و از دانا و خبره امر سؤال می کنند و اطلاعات لازم را گردآوری می کنند تا بتوانند به صدق و کذب یا خوب و بد یا حدود موضوع برسند.

 

 

 

1-     در روایت از امام باقر (ع) نقل است که فرمود: لا یزنی الزانی حین یزنی و هو مؤمن و لا یسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن فانه اذا فعل ذلک خلع عنه الایمان کخلع القمیص: زانی وقتی گناه میکند در حین گناه مؤمن نیست، یعنی در آن لحظه ایمانش را کنار گذاشته است (کلینی، الکافی، ج 2 ، ص 32 ) . روایت نبوی است و در محجهالبیضاء، ج 7 ، ص 13 نقل شده است و کلام امام باقر (ع) درواقع نقل و بیان آن است.

2-     .مراد از آیات ارشادی آیاتی هستند که میخواهند به بشر نشان دهند که اگر رشد کند و به مرتبه عقل برسد همین را میگوید. مانند آیه اطیعواهلل و اطیعوالرسول و اولیاالمر منکم..)نساء: 4 ،آیه 59 )اگر عقل احکام خدا و رسول و صاحبان امر را ببیند و آنها را خوب و عادالنه ارزیابی کند، خود حکم میکند به اطاعت از آنها در اینصورت این آیه ارشادی است. مگر اینکه گفته شود خدا احکامی دارد که عقل نمی فهمد و در آن قسمت حکم مولوی است

3-     سوره نحل: 16 ،آیه 43

2-     منظور از روش بهره گرفتن از عقل آن است که از عقل -که برای رسیدن به هدفی در نهاد انسان قرار گرفته است- چگونه استفاده کنیم؟

گفته شد استفاده از عقل منوط به آن است که:

الف) عقل خود شناخته شود، به دست آید و رشد داده شود

 

ب) در جای خودش به کار رود پس اگر عقل اعطا شده تا از آن استفاده شود، باید در این موقعیت قرار گیرد و این فرصت به او داده شود که مسئله ای را حل کند، حقیقتی را بیابد و علتی را دریابد و غایتی را مشخص کند. همچنین اگر برای تشخیص خوب از بد و خوب از خوبتر یا بد از بدتر است، باید زمینه این درک برای او فراهم شود و مثلا بتواند همه سخنان را بشنود و نظریه ها را ببیند تا بتواند بهترین ها را گزینش کند که فرمود: « پس بشارت ده به آن  بندگان من که: به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند«.  1

 

ج) از دستبرد و تأثیر تعبد، تقلید، تعصب، حُب و بغض مفرط، هوای نفس و خرافات مصون ماند که اینها مانع شکوفایی و کارکرد آن میشوند

د) از روشهایی که در عرصه علم و عمل برای تحقق اهدافش ارائه می کند پیروی نماید.

 

عقل در عرصه علم

که هدف کسب دانش است.  از روش های تحقیق و پژوهش استفاده می کند. در موضوعات تجربی از روش تجربی و در موضوعات غیرتجربی از روشهای منطقی.

 

در عرصه عمل

که هدف غایی تحقق موضوع است. پس از شناخت موضوع و مالک عمل (در مواردی که به مالک لزوم و وجوب می رسد) و شرایط و موانع تحقق و تعیین فرآیند عملی با استفاده از الگوی مناسب و برنامه ریزی و عمل به هدف غایی دست یابد.

 شکی نیست که نیازها و مطلوبات انسان در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بسیارند. مثالً در عرصه اقتصادی گاه از پس مطالعه و شناخت وضعیت فعلی و تصدیق عقب ماندگی اقتصادی و تأثیر قطعی آن بر افزایش نرخ فقر، بیماری، افت شاخص های رفاه، سلامت، بهداشت و آموزش، افزایش بیمار و هزینه های درمانی، فروپاشی اخلاقی، مهاجرت، فرار مغزها و رشد جرائمی مانند دزدی، اختالس، خودفروشی، افزایش آمار طلاق و فروپاشی خانواده، ضعف بنیه نظامی و... به لزوم رشد اقتصادی در حد نرخ مثالً 7 درصد میرسد.

1-     فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، سوره زمر: 39 ،آیات 17 و 18

در مرحله بعد لازم است علل و اسباب موجد این رشد و موانع رسیدن به آن را شناسایی و با توجه به همه عوامل بازدارنده، ظرف زمانی تحقق آن را نیز مشخص کند.

 پس اگر از جمله علل و اسباب آن تأمین سرمایه، تکنولوژی مورد نیاز، نیروی کار ماهر و متخصص، امنیت فضای کسب وکار، تولید کالای مورد نیاز، عرضه کالا به قیمت مناسب و رقابت پذیر، وجود بازار جهانی، زمینه تجارت و داد و ستد خارجی، بازاریابی و جلب اعتماد متقاضی و... باشد، باید همه اینها را فراهم سازد و اگر موانعی در سر راه تحقق هریک از این عناصر وجود دارد، آنها را نیز از پیشرو بردارد. با آغاز به فعالیت، اولین آثار آن را در افزایش نرخ رشد مشاهده می کند. اگر پیشبینی ها را به درستی انجام داده و در دفع موانع احتمالی و اقدام هماهنگ با سایر بخش های اقتصاد موفق باشد می تواند به رشد مورد نظر در ظرف زمانی پیش بینی شده دست یابد.

در موضوع رشد و توسعه فرهنگی نیز اینگونه است که پس از شناخت وضعیت و کشف علل و عوامل مؤثر در رکود یا پسرفت فرهنگی و نیز علل و عوامل مؤثر در احیا و پیشرفت آن می تواند با برنامه ریزی و زمان بندی صحیح و عملکرد مناسب به اهداف دست یابد

این شیوه در موضوع هدایت انسان در قرآن نیز مشاهده می شود. هدایت متوقف است بر شناساندن موضوع هدایت که انسان 1 است و تبیین راه رشد2 و بیان شرایط رهرو مانند تقوا3، ایمان4، تزکیه نفس5 و برنامه عمل و نمودهای عملی مانند اقامه نماز، انفاق مال7 ، و عمل و رسیدن به غایت از یکسو و بیان راه ناصواب و خصوصیات رهرو آن مانند آلودگی نفس به کفر، خودخواهی و جهل و نمودهای انحراف او از راه رشد مانند تبعیت از هوای نفس و شیطان8 ، فجور و ظلم9 و تعدی از سوی دیگر.

 

 

1-     در آیات بسیار انسان و استعدادهای او شناسانده شده است مانند: وَخُلِقَ اإلِنسَانُ ضَعِیفًا ﴿نساء: 4/28 ،إِنَّ اإلِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ ﴿ابراهیم: 14/34 ،وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا ﴿کهف: 18/54 ،وَ نَفْ ٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا، )شمس : 91 ،آیات 7 و 8 )

2-     قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ، سوره بقره: 2 ،آیه 256.

3-      هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ، سوره بقره: 2 ،آیه 2.

4-     الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ. همان، آیه 3. 5

5-     قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا، سوره شمس : 91 ،آیه 9

6-      وَ یُقِیمُونَ الصَّاله وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ، سوره بقره: 2 ،آیه 3

7-     و َقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا، سوره شمس : 91 ،آیه 10

8-     إِنَّ الشَّیْطَانَ لِإلِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ، سوره یوسف: 12 ،آیه 5

9-     إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا، سوره احزاب: 33 ،آیه 72

 

کشف ملاک در عرصه عمل

 از دید عقل زمانی انسان می تواند به انجام عملی اقدام کند که مصلحت و مفسده و خیر و شر آن را بداند انسان مصالح و مفاسد خود را یا از خدا و پیامبر می گیرد یا با توسل به عقل و یا به واسطه مطالعه شخصی است یا با مشورت و پرسش از دیگران. در کتاب و سنت نیز این روش عقلانی مورد تأکید قرار گرفته است که به چند نمونه اشاره میشود:

1-     در کلام وحی آمده است: به طعام خودتان نگاه کنید: فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ 1  نظر به طعام یا سطحی است که چندان کارآمد نیست یا عمیق و ناشی از تجزیه و تحلیل مواد و کشف آثار خوب یا زیانبار که به حکم عقل از آثار خوب بهره میبرد و از آثار زیانبار خودداری می کند.

2-     در برخی آیات میفرماید:  أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَکَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّة  ً:2    آیا در زمین نگردیدهاند تا فرجام ]کار[ کسانى را که پیش از ایشان ]زیسته[ و نیرومندتر از ایشان بودند بنگرند؟ . از این آیه و آیات 109 سوره (12) و 9 سوره (30) و 44 سوره (35) و 21 و 82 سوره (40)    و 10 سوره (47) به اصطالح امروزیها مطالعه جامعه شناسانه استفاده می شود

در این آیات مطالعه جوامع، روابط قدرت، استفاده از قدرت نظامی و سیاسی یا اقتصادی و کشف علل و عواملی که موجب بقای قدرت جوامع و نظام های سیاسی و اضمحلال آنها می شود را مطرح می کند.

3-     در برخی آیات می فرماید: مشورت کنید. مشورت نیز یا برای کشف ملاک رفتار است یا برای علم به شیوه رفتاری که محقق مصالح و بازدارنده از مفاسد است.

بهره بردن از تجارب و دانش دیگران در این زمینه بسیار راه گشاست و در این مورد میفرماید:  أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا: آیا در زمین گرد  نکرده اند تا دل هایی داشته باشند که با آن بیاندیشند  3 و میفرماید:  فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ الَ تَعْلَمُونَ: پس اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید. 4

در روایات نیز آمده است که امام رضا (ع) فرمودند: ما این گونه می یابیم که خدا هر چیزی را که حلال ساخته به صلاح بشر بوده و بقای وی به آن بستگی دارد و از آن بی نیاز نیست و چیزهایی را حرام کرده که بشر به آن نیاز نداشته و موجب فساد و  نابودی و مرگ او است5.

از پیامبر(ص)نقل شده است که فرمودند: « علم را گرچه در چین بجویید6 » و علم به ملاک ، بخشی از علوم است که تحصیل آن پسندیده است حتی اگر از غیرمسلمانان به دست آید. نیز نقل است که فرمودند: حکمت گمشده مؤمن است هر جا آن را بیابد کسب میکند7.

1-     سوره عبس : 80 ، آیه 24

2-     سوره فاطر: 35 ، آیه 44

3-     سوره حج: 22 ، آیه 46

4-     سوره نحل: 16 ،آیه 43

5-     امام رضا (ع): انا وجدنا کل ما احل اهلل ففیه صالح العباد و بقائهم و لهم الیه الحاجه و ال یستغنون عنها و وجدنا المحرّم من األشیاء ال حاجة بالعباد إلیه و وجدناه مفسدا داعیا إلى الفناء و الهالک، بحار االنوار، ج 6 ،ص93

6-      قال النبی (ص): اطلبوا العلم و لو بالصین، بحار الانوار، ج 1، صص 177 و 180

7-     قال النبی (ص): الحکمه ضاله المؤمن یأخذها حیث وجدها، همان، ج 2، ص 105 .

آیا شیوه بهره بردن از عقل نمونه عینی دارد؟

در این قسمت نمونه عینی استفاده از عقل در سیره پیامبر (ص)مورد بررسی قرار می گیرد

نحوه بهره بردن از عقل در سیره پیامبر اسلام (ص)

از آنجا که مصداق کمال افراد از حیث بهره بردن از عقل پیامبر خاتم (ص) است با تمرکز بر شیوه بهره بردن آن حضرت از عقل بحث را دنبال می کنیم؛ چراکه نبی مکرم اسلام در عالی ترین سطح برخورداری از عقل بودند و به همین جهت خداوند او را به پیامبری مبعوث کرده است: «خداوند هیچ نبی و رسولی را مبعوث نکرد تا اینکه عقل او را به کمال رساند و  عقل او از عقل همه امتش برتر بود 1 »  و او را به عنوان الگوی نیکو در هر زمینه ای معرفی نمود چنانکه می فرماید:  لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ: قطعاً براى شما در ]اقتدا[ به رسول خدا سرمشقى نیکوست 2.

پس برای ما بهعنوان مسلمان و مؤمن شایسته است شیوه پیامبر را -که صاحب عقل در کاملترین حد آن است-مورد مطالعه قرار دهیم.

براساس شواهد موجود آن حضرت در زمینه نیاز به دانش و پاسخ به پرسش هایی3 که از وی در مورد خدا، حقایق امور و اصول و احکام عملی می شد از دو منبع با دو روش بهره می گرفتند:

1-     از طریق وحی و ارتباط با خدا که در این مورد قرآن کریم میفرماید: وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ :4  خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمی دانستى به تو آموخت  و نیز فرمود: وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ: 5و همین گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم تو نمى دانستى کتاب چیست و نه ایمان ]کدام[ است

 

 

 

1-     البعث اهلل نبیاً و الرسوالً حتی یستکمل العقل و یکون عقله افضل من جمیع عقول امته، کلینی، الکافی، ج 1 ،ص 13

2-     سوره احزاب: 33 ،آیه 21

3-      پرسشهای بسیاری در قرآن درباره خدا: وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی (بقره: 2 ،آیه 186 ،)آخرت: یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ )احزاب: 33 ،آیه 63 .)یَسْأَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ (51/12 .)روح: وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِالرُّوحِ (اسراء: 17 ،آیه 85 )نوع رفتار عبادی و غیرعبادی فردی و اجتماعی: یَسْأَلُونَکَ عَنِ األهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ (2/189 ،)یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ (بقره: 2 ،آیه 219 ،)یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ (مائده: 5 ،آیه 4 ،)یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ (بقره: 2 ،آیات 215 و 219 )وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَى (بقره: 2 ،آیه 220 )وجود دارد.

4-     سوره نساء: 4 ،آیه 113

5-     سوره شوری: 42 ، آیه 52

 

اما اینکه خداوند فرموده است: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى«1  منظور این است که پیامبر (ص) از روی هوای نفس و با شاخص های آن سخن نمی گوید و نطق های آن حضرت هرگاه متأثر از هوای نفس نباشد وحی است؛ چراکه سخنان برخاسته از عقل پیامبر (ص) نیز ذیل وحی قرار می گیرند. در برخی آیات در کنار أَطِیعُواْ اللّهَ 2 می فرماید: وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ 3  اطاعت از خدا در وحی است و اطاعت از رسول در عقل پیامبر (ص) است

2-     با بهره بردن از عقل خویش با اینکه عقل پیامبر (ص) در عالی ترین حد کمال بود به گونه ای که می توانست با فرشته وحی در ارتباط باشد، اما هر چیزی را که بالفعل نمی دانستند4  از وحی بهره نمی گرفتند. چنانکه کلام وحی می فرماید: وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ الَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ 5  اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى می اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید ؛   ازاین رو در بسیاری از امور از عقل خویش بهره می گرفتند

 به عبارت دیگر لازم نبود که پیامبر(ص) در هر موضوعی از خدا بپرسد، بلکه در برخی موضوعات می توانستند از عقل خویش و یا از دانش صاحبان تخصص و خبره بهره گیری کنند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-     ] پیامبر[ از سر هوای نف سخن نمیگوید، سخن او چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست، سوره نجم: 52 ،آیات 3 و 4.

2-     سوره نساء: 4 ،آیه 59.

3-     همان

4-     عقل و علم متفاوتند عقل توانایی بر تمیز و جداسازی خوب از بد امور است و علم صورت واقعی خوب و بد و ضرر و نفع و بود و نبود امور است

5-     سوره اعراف: 7 ،آیه 188

 

 

 

 

 

پیامبر از عارفان به فنون جنگ1،  ضنعتگران2،  طبیبان3، و غیر اینها از کسانی که دانش و مهارتی داشتند بهره می گرفتند. در آن زمان راه یابی در دریاها و صحراهای پوشیده از شن با ستارگان انجام می شد که نیازمند علم و کارآزمودگی بود.

 خداوند هم  فرموده است: وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ 4: آنان به وسیله ستاره راه مییابند. 5

عقل به حسب موضوع که اعم از طبیعی، انسانی (فردی یا اجتماعی) یا الهی است روش مناسب فهم آن موضوع را به لحاظ هدفی که دارد پیشنهاد می کند.

الف) در موضوع طبیعی مانند خوراکی و نوشیدنی انسان از حیث تأثیرات مثبت یا منفی آنها بر سلامت یا بیماری جسم روش تجزیه و تحلیل حسی و تجربی را مطرح میکند و در نهایت به لحاظ نتایج به جواز یا عدم جواز استفاده از خوردنی یا آشامیدنی خاصی حکم می کند. قرآن با تکیه بر این استعداد عقلانی بشر در کشف سود و زیان خود می فرماید: فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ 6 :  پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.

 

 

 

1-     پیامبر (ص) در جنگ بدر در منزلی فرود آمد و از اصحاب درباره آن مکان نظر خواست. حباب بن منذر گفت: ای رسول خدا این موضع خوب نیست، افراد را در نزدیکترین چاه آب به دشمن فرود آورید و دهانه چاه های دیگر را کور کنیم و حوضی ساخته پر از آب نماییم و با دشمن بجنگیم، درحالی که ما آب داریم و دشمن ندارد. نقل شده که جبرئیل فرود آمد و گفت: رأی درست همان است که حباب به آن اشاره کرد. ابن هشام، السیرة النبویة، ج 2 ،ص 272 ،ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2 ،ص 122 ،واقدی، مغازی، ج 1 ،ص 40

2-     از پیامبر  (ص) نقل است که فرمودند: « به کسی که ساختن منبر بلد است بگویید منبری بسازد » ابن حجر عسقالنی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج 4 ،ص 319

3-      نقل است مردی در زمان رسول الله (ص) زخمی شد، پیامبر (ص) فرمود: پزشکی فراخوانید گفتند: ای رسول خدا آیا پزشک میتواند کاری کند؟ فرمود: بلی: ان رجالً جرح علی عهد رسول الله (ص) فقال: ادعوا له الطبیب فقالوا: یا رسول اهلل و هل یغنی الطبیب من شئ؟ فقال: نعم، بحاراالنوار، ج 62 ،ص72

4-     سوره نحل: 16 ،آیه 16

5-     از امام علی(ع) نقل است که پیامبر(ص) درباره آیه  و بالنجم هم یهتدون  فرمودند: مراد ستاره جدی است که از میان نمیرود ]غروب نمیکند[ و قبله بر پایه آن معلوم می گردد و به وسیله آن اهل خشکی و دریا راهنمایی می شوند، حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 3 ،ص 46

6-       سوره عبس : 80 ، آیه 24

 

 

چنانکه به منظور کشف حقایق اشیا و علل و غایات نهفته در خلقت آنها مطالعه پیرامون وجودشان را پیشنهاد می کند و قرآن نیز به لحاظ همین استعداد عقلانی می فرماید: أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ، وَإِلَى السَّمَاء کَیْفَ رُفِعَتْ، وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ، وَإِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ  1  آیا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟ و به کوه ها که چگونه برپا داشته شده؟ و به زمین که چگونه گسترده شده است؟  و نیز میفرماید: أَفَلَمْ یَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ تَبْصِرَةً وَذِکْرَى لِکُلِّ عَبْدٍ مُّنِیبٍ 2 :  مگر به آسمان باالى سرشان ننگریسته اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده ایم و براى آن هیچگونه شکافتگى نیست و زمین را گستردیم و در آن لنگر و]آسا کوه[ها را فرو افکندیم و در آن از هرگونه جفت دلانگیز رویانیدیم ]تا[ براى هر بنده توبه کارى بینش افزا و پندآموز باشد.

ب) عقل در موضوع شناخت انسان از حیث رشد عقلی و کسب فضائل نفسانی راه آزمون افراد را مطرح می کند و قرآن نیز می فرماید: وَابْتَلُواْ الْیَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ:3  یتیمان را بیازمایید حتی وقتی که به سن زناشویی رسیدند، پس اگر در ایشان رشد ]فکری و عقلی[ یافتید اموالشان را به آنان رد کنید. و می فرماید: عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ:4 خدایت ببخشاید چرا پیش از آنکه ]حال[ راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسی به آنان اجازه دادی؟

ج) در امور اجتماعی گاه با استفاده از مشورت با صاحبان خرد و بهره گرفتن از عقل5 آنان است تا به صالح و صواب امر برسد. چنانکه قرآن هم فرموده است:  وَشَاوِرْهُمْ فِی األَمْرِ 6  با آنان در امور اجتماعشان مشورت کن 7

و گاه با ارجاع امر به خبرگان چنانکه کالم وحی نیز در این زمینه میفرماید:  َإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ األَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی األَمْرِ مِنْهُمْ  لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ 8  :  چون خبرى ]حاکى[ از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند قطعاً از میان آنان کسانى اند که ]مى توانند درست و نادرست[ آن را دریابند

و گاه با تحقیق میدانی و مطالعات اجتماعی، چنانکه قرآن هم فرموده است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ  نَادِمِینَ  :9   اى کسانى که ایمان آورده اید اگر فاسقى برایتان خبرى آورد نیک وارسى کنید. مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و ]بعد[ از آنچه کرده اید پشیمان شوید.

1-      سوره غاشیه: 88 ، آیات 17 تا 20

2-       سوره ق: 50 ، آیات 6 تا 8

3-      سوره نساء: 4، آیه 6

4-      سوره توبه: 9، آیه 43

5-      این معنا غیر از ادراک و عقل جمعی است که اخیراً بر سر زبان ها افتاده و مراد از آن نظر اکثریت یا آرای عمومی اکثری است گرچه از ادراک عقلانی فاصله داشته باشد. چنین اکثریتی به خودی خود معیار عقلانیت نیست؛ لذا مشاهده میشود قرآن آن را نمی پذیرد: وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ، سوره انعام: 6، آیه 116

6-      سوره آل عمران: 3، آیه 159

7-      و برای اینکه امر به مشورت با توجه به ذیل آیه که فرمودند فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ  لغو نباشد باید عزم پیامبر (ص) بر نتیجه و حاصل مشاورت با آنها استوار شود.

8-      سوره نساء: 4، آیه 8

9-      سوره حجرات: 49 ، آیه 6

و نیز میفرماید: أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَکَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً 1 : یا در زمین نگردیده اند تا فرجام ]کار[ کسانى را که پیش از ایشان ]زیسته[ و نیرومندتر از ایشان بودند بنگرند؟

 افراد با توجه به همین نکته گاه از تفکیک سخن پیامبر که آیا وحی است یا از خود اوست دچار تردید می شدند و از آن حضرت می پرسیدند این حرف یا حکم از شماست یا وحی. مانند سؤال سعدین درباره قرارداد غطفان 2 و سؤال حباببن منذر درباره موضع پیامبر (ص) در جنگ بدر. 3

پس روش خرد آن است که به علم یا اطمینان دست یابد و راههای رسیدن به علم و اطمینان عبارتند از:

1-     اتخاذ علم از خداوند به وسیله وحی

2-     مشورت با دیگران که به دلالت عقل در حوزه فردی و اجتماعی در مشورت و پرسش از دیگران باید صاحبان علم و تخصص مورد پرسش قرار گیرند

3-     مطالعه موضوعی یا میدانی به تناسب موضوعی که اعم است از موضوع طبیعی یا انسانی (فردی یا اجتماعی) و الهی

 

1-     سوره فاطر: 35 ، آیه 44

2-     در جنگ احزاب پیامبر (ص) قصد کردند ضمن پیمانی یک سوم خرمای مدینه را به غطفان واگذار کنند تا از جنگ کنار بکشند پ با سعد بن معاذ و سعد بن عباده رؤسای قبایل اوس و خزرج مشورت کردند و آنها پرسش کردند که آیا این نظر خود پیامبر (ص) است یا دستوری از جانب خداوند؟ ابن هشام، السیرة النبویة، ج 3، ص234 ، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 180 ، مجلسی، بحارالانوار، ج 20 ، ص251

3-     پیامبر (ص) در جنگ بدر در منزلی فرود آمد و از اصحاب درباره آن مکان نظر خواست. حباب بن منذر گفت: ای رسول خدا آیا این جایگاهی است که به فرمان الهی انتخاب شده و ما حق پس و پیش رفتن از آن را نداریم یا نظر و جنگ و کید است؟ پیامبر (ص) فرمودند: جنگ، رایزنی و چارهاندیشی است . حباب گفت: ای رسول خدا این موضع خوب نیست، افراد را در نزدیکترین چاه آب به دشمن فرود آورید و دهانه چاه های دیگر را کور کنیم و حوضی ساخته پر از آب نماییم و با دشمن بجنگیم، درحالی که ما آب داریم و دشمن ندارد. نقل شده که جبرئیل فرود آمد و گفت: رأی درست همان است که حباب به آن اشاره کرد.

ابن هشام، السیرة النبویة، ج 2 ، ص 272 ، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2 ، ص 122 ، واقدی، مغازی، ج 1 ، ص 40

 

 

 

 

 

علل و موانع استفاده از عقل

روایت از امام علی (ع) است که می فرماید: ستة تختبر بها عقول الناس: الحلم عند الغضب، والصبر عند الرهب، والقصد عند الرغب، وتقوى الله فی کل حال، وحسن المداراة، وقلة المماراة. 1 با شش چیز می توانید عقل انسانها را محک بزنید. یعنی اگر می خواهید ضریب خرد کسی را تشخیص بدهید ببینید کدام یک از این ویژگی ها در او وجود دارد: الحلم عند الغضب آدم عاقل هنگام غضب و عصبانیت بردباری از خودش نشان می دهد. غضب شاخه ای از دیوانگی است. وقتی یکی به مالک اشتر توهین کرد برنگشت نگاه کند ببیند چه کسی به او توهین کرد، بلکه به مسجد رفت و براش دعا و طلب مغفرت کرد. والصبر عند الرهب صبر و مقاومت در برابر ترس و مشکلات. القصد عند الرغب عاقل کسی است که میل و رغبت زیاد دارد، اما میانه رو است و افراط نمی کند. در جایی که می تواند زیاده روی کند، افراط نمی کند. این نشانه عاقل است. وتقوى الله فی کل حال رعایت تقواى الهى در هر زمان و مکان، وحسن المداراة مدارا و خوش گفتارى با مردم، وقلة المماراة کم کردن مجادله و ستیز.

موانع و عوامل نرسیدن به رشد عقل:

1-     شهوت 2- غضب 3- غفلت و بی توجهی 4- عجب و خودبینی 5-

مهمترین عامل به رشد عقلی و عمل

اما برای رسیدن به اینکه به درستی به عقل عمل کنیم و در وهم و ظن و تبعیت از هوای نفس نباشیم از تمامی آیات و روایت این را می توان نتیجه گرفت و گفت که در دو محور می توانیم اقدام نماییم: 1- علم 2- ایمان که با تبعیت از علم و ایمان و رسیدن به عمل صالح این مسئله مهم را انجام دهیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-     غرر الحکم، حدیث ۵۶۰۸

نتیجه گیری

با توجه به اختلافات اساسی بشر در عقل به لحاظ نظر و عمل، استفاده می شود که همه مدعیان عقل از این اصل انسانی معنای یکسان اراده نمی کنند حال آنکه اگر همگان از عقل به مفهومی که از آیات و روایات استفاده شد یعنی ادراک بازدارنده از بدی، بهره می گرفتند، اختلافات اساسی در میان آنان آشکار نمی شد. از نظر برخی گوهر عقل مقتضی فضایل اخلاقی، رعایت حقوق و حرکت در مسیر تعالی است. از دید برخی دیگر عقل چیزی است که با آن منافع و مصالح دنیوی، زودگذر و شخصی به هر قیمت تأمین شود گرچه دیگران متضرر گردند که در اینصورت روش مستکبران و جباران تاریخ عقلانه بوده است!  

سعی شد با استفاده از قرآن و سنت شکوفایی و مهم بودن معنای عقل و عمل به آن مورد توجه قرار گیرد و تا روش بهره گیری از آن ارائه شود.

در پایان روشن شد که سعادت، بهروزی و کمال انسان در گرو شکوفایی و حاکمیت عقل و پیروی از الگوی خردمندانه پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) می باشد.

با توجه به شناخت و ماهیت اصلی عقل میتوان بر این نتیجه رسید که رسیدن به عقل تنها راه آن شریعت اسلام و لازمه آن ایمان است.

والسلام علیکم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

 

1-    قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فوالدوند، دارالقران الکریم، تهران و برخی ترجمه های دیگر

2-    ابن حجر عسقالنی، احمد. فتحالباری بهشرح صحیح البخاری، بیروت، بیتا

3-    ابن هشام، ابومحمد عبدالملک. السیره النبویه، انتشارات ایران، قم،1360

4-    ابناثیر، عزالدین علیبنمحمد. الکامل فی التاریخ، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1408 ه.ق

5-     اصفهانی، راغب. مفردات الفاظ القران، دارالقلم، دمشق، دارالشامیه، بیروت، چاپ اول، 1393 ه.ق

6-      پولادی، کمال. تاریخ اندیشه غرب، کتاب سوم، قرن بیستم، نشر مرکز، تهران، 1383 ه.ش

7-     حویزی، عبد علی بن جمعه. تفسیر نور الثقلین، مطبعه الحکمه، قم، بیتا

8-    زمخشری، محمود بن عمر. الکشّاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون االقاویل فی وجوه التأویل، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.

9-     طباطبایی، سیدمحمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بیتا

10-   طبرسی، شیخ ابی علی الفضل بن الحسن. مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، انتشارات ناصرخسرو، چاپ اول، تهران، 1365.

11-   عمید، حسن. فرهنگ عمید، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1357ه.ش

12-   فیض االسالم، سید علینقی. ترجمه و شرح نهجالبالغه امام علی (ع)، بیتا

13-   فیض کاشانی، مولی محسن. محجه البیضاء فی تهذیب االحیاء، دفتر انتشارات اسالمی، قم، بیتا

14-   کلینی، محمدبنیعقوب. الکافی، دارالکتب االسالمیه، چاپ پنجم، تهران، 1363ه.ش

15-    مجلسی، محمدباقر. بحاراالنوار، منشورات المکتبه االسالمیه، چاپ دوم، تهران، 1398 ه.ق

16-    معلوف، لوئی . المنجد فیاللغه و االعالم، دارالمشرق، چاپ بیست و یکم، بیروت

17-   واقدی ابوعبداالله، محمد بن عمر. مغازی، ترجمه محمود دامغانی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، چاپ اول، 1366ه.ش

18-    سبزواری، سید عبدالاعلی، ‌تهذیب الاصول، ج 1، ص 145؛ مظفر،‌ محمد رضا، ‌اصول الفقه، ج 1، ص 217

19-    آملی، جوادی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، قم، اسرا. چ1 1375ه.ش

20-    کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالحدیث للطباعه والنشر،قم چ اول ،1429  ه.ق